اگر خشابتان پر است شلیک کنید!

داستان اول: با دوستان رفته بودیم کوه. دامنه کوه درخت های زیادی داشت. تصمیم گرفتیم یک بطری نوشابه را برای هدف، بالای درخت قرار بدیم. هر بار که تفنگ را پر می کردم بی صبرانه به سمت هدف نشانه می گرفتم.

داستان دوم: داشتم کتاب میخوندم. کتاب که تموم شد، خیلی بی صبرانه دنبال گوشی شنوا برای تعریف کردن کتاب بودم.

یک نقطه مشترک بین دو داستان: مغز ما آدم ها درست مثل خشاب تفنگ می ماند. اگر پر باشد باید یک هدف را نشانه بگیری و دانسته هایت را به سمتش شلیک کنی. در این مواقع است که خشابت خالی میشود و به دنبال گلوله برای پررر کردن خشابت میشوی. و همان طور اگر دانسته هایت را به سمت اطرافیان شلیک کنی. آن زمان است که احساس خالی بودن میکنی و به دنبال مطلب های جدید برای خشاب مغزت میشوی. پس اگر خشابتان پر است شلیک کنید.

 پیش نوشت: شاید سیبل ( هدف) من همین وبلاگ باشد. که میخواهم تمام دانسته هایم را اینجا شلیک (منتشر) کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *