شاید تا به حال کلمه ی “حرص یادگیری” به گوشتان نخورده باشد. برای فهم بهتر آن بهتر است به معنای دقیق حرص اشاره کنیم. حرص به معنای زیاده خواهی است. گاهی اوقات ما در زندگی از خودمان بیش از حد توانمان انتظار داریم. همین امر باعث خودآزاری می شود. این مفهوم زمانی در ذهن من زاییده شد که برای آموختن زبان انگلیسی اقدام کردم. من 24 سال داشتم که یادگیری زبان انگلیسی را شروع کردم ( البته سه سال قبل از آن، یک دوره کوتاه مدت رفته بودم. آن دوره از زمان یادگیری زبان چیزی از جنس خودنمایی بود تا نیاز. بخاطر همان ترجیح می دهم بگویم در سن 24 سالگی). همکلاسی های من 6 تا 10 سال با من اختلاف سن دارند. برای شروع زبان انگلیسی، آنها خیلی بهتر از من بودند. چون همه ی آنها چندین سال بود که زبان را شروع کرده بودند. اختلاف سن و فاصله دانش من با آنها باعث شده بود من از خودم زیادی انتظار داشته باشم. خیلی ساده بخواهم بگویم من ظاهر آنها را با باطن زندگی خود مقایسه می کردم. می دیدم که آنها خیلی خوب انگلیسی صحبت می کنند ولی من چه؟ می دیدم که سن آنها خیلی کمتر از من است و من؟ همه ی این مقایسه ها در ذهن ما ناخودآگاه صورت می گیرد. طوری که خودمان از آن خبر نداریم. و فقط با توجه به رفتارهایمان می توانیم آن را کشف کنیم. من به رفتارهای خود توجه کردم و دیدم که به شدت حرص یادگیری دارم. با کمی بررسی و ریزبینی علت حرص یادگیری خود را کشف کردم. علت چیزی نبود جز مقایسه کردن خودم با دیگران. با کشف این مسئله حالا دیگر خیلی خوب می دانم که نباید ظاهر دیگران را با باطن خود مقایسه کنم. حالا دیگر خیلی خوب می دانم که از خودم بیش از حد انتظار نداشته باشم. حالا دیگر خیلی خوب می دانم که به جای مدام مطالعه کردن باید کمی به مغز خود فرصت توانایی شناخت (cognitive ability) داد. اینکه یک مطلب را می خوانم بعد از اتمام آن، همه ی کتاب و ابزارهای یادگیری را از خودم دور کنم و صرفا به مغزم اجازه شناخت مطالب را بدهم. و  گاهی اوقات هم ممکن است بعد از خواندن یک مطلب مغزم ترجیح دهد که یک مسیر طولانی را پیاده روی کند، فیلم ببیند یا اینکه به دوستی زنگ بزند و قرار ملاقات بذارد و هر چیزی از این دست را مغزم ترجیح دهد به ترجیحات او اهمیت می دهم. چون خیلی خوب می دانم با این کار به مغزم فرصت شناخت اطلاعات و ذخیره سازی آن در حافظه را می دهم. تا در صورت لزوم برای بازخوانی اطلاعات به مشگل نخورم.

تمام صحبت های بالا را استاد بزرگوار محمدرضا شعبانعلی، برایمان در یک فرمول خلاصه کرده است:

your total performance= total reading & study time * your cognitive processing performance

اولین مولفه را نمی توان زیاد تغییر داد. مثلا شما برای شش ماه آینده آزمون آیلس دارید و زمانی که می توانید برای مطالعه داشته باشید 1000 ساعت است. اما دومین مولفه همان فرصت دادن به مغز است تا بتواند تمام آن زمانی را که صرف خواندن کرده است نه تنها ذخیره سازی بلکه بازخوانی کند. دومین مولفه نقش زیادی در یادگیری دارد. مثلا اگر شما 1000 ساعت زمان داشته باشید برای مطالعه، 850 ساعت صرف مطالعه و 150 ساعت باقی مانده را صرف توانایی شناخت (cognitive ability) کنید، می توانید نمره بهتری در آیلس یا هر آزمون دیگری بگیرید. همچنین اگر بعد از چند سال هم دوباره آزمون بدهید افت نمره نخواهید داشت. چون شما به مغز اجازه ی توانایی شناخت داده اید و به راحتی می توانید مطالب را بازخوانی کنید. فرصت دادن به مغز برای توانایی شناخت ممکن است برای هر فرد متفاوت باشد. یکی مثل من پیاده روی، دیدار با دوستان و نشستن در یک مکان آرام را برای توانایی شناخت مطالب جدید ترجیح می دهد و یکی مثل محمدرضا شعبانعلی قدم زدن در گورستان و فیلم دیدن در هفته را ترجیح می دهد. اما نباید فراموش کنیم که برای رسیدن و فهم این موضوع، نیاز است که خودمان را با کسی مقایسه نکنیم. یا ساده تر بگویم “حرص یادگیری” نداشته باشیم.

پانوشت: بخشی از این مطلب الهام گرفته شده از چند نکته برای موفقیت در کنکور کارشناسی ارشد است. که توصیه من بر این است که مطالعه آن می تواند پر بارتر از محتوای این نوشته باشد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *