احتمالا شما هم مثل خیلی ها وقتی نام نیوتن را می شنوید درخت سیب جلوی شما ظاهر می شود. اینکه نیوتن زیر درخت سیب نشسته بود و سیبی به زمین افتاد و بعد از آن، نیوتن با خود فکر کرد که چه چیزی باعث افتادن سیب شد؟ در پی آن گرانش زمین را کشف کرد.

همینطور ممکن است اسم گالیله را هم بشنوید، صرفا حاکمان زورگویی که اجازه ندادن او به تحقیقات خود ادامه دهد فکر کنید و حتی موضع گیری هم بکنید.

اما باید بگویم که خیلی اوقات داستان نویسان، داستان را جوری می نویسند که شما از آن لذت ببرید و مهم نیست که چقدر به واقعیت نزدیک است. در برهه ی زمانی که ما زندگی می کنیم (قرن بیست ویکم)، خبرهای زیادی می شنویم که در نقطه ای از جهان حاکمی فلان دانشمند یا فلان محقق را زندانی کردند یا شکنجه دادند و چیزایی از این دست.

به همین دلیل شما داستان گالیله را در این قرن(زمان و مکان) از داستان نویسان جوری می شنوید که برای شما قابل لمس و قابل وابسته سازی باشد. و بعد از خواندن یا شنیدن آن داستان سریعا بگویید بله هنوز هم گالیله هایی داریم که در زندان هستند. اما با مطالعه تاریخ و بررسی کوتاه می توان فهمید که داستان گالیله با کلیسا، کمی متفاوت تر از چیزی است که ما می شنویم. گالیله پافشاریش با کلیسا بر روی این بود که زمین می چرخد و کلیسا می گفت: برای این حرف چه استدلالی داری؟ گالیله می گفت: جزر و مد استدلال حرفم است. شما اگر یک لیوان آب در دست بگیرید و حرکت کنید سطح آب لیوان بالا و پایین می شود. پس زمین می چرخد و باعث جزر و مد دریا می شود. کلیسا می گفت: صحبت های شما را نمی توان به عنوان یک علم پذیرفت و صرفا باید به عنوان یک نظریه بماند و شما حق تدریس آن را ندارید. اما گالیله به پافشاری خود ادامه داد و باعث شد کلیسا او را به شکنجه درجه دوم (شکنجه ی درجه دوم یعنی فرد را می بردند و دستگاه های شکنجه را به او نشان می دادند. با سرچ در گوگل می توانید در مورد درجه بندی شکنجه ها بیشتر اطلاعات کسب کنید) و حق تدریس را از او بگیرد. و همینطور با کمی مطالعه می توانید بفهمید که نیوتن از افتادن سیب شگفت زده نشد بلکه نیفتادن ماه بر روی زمین، نیوتن را شگفت زده کرده بود.

اما شما از این مبحث به این موضوع فکر کنید که چرا داستان نویسان و روایتگران تاریخ را تغییر می دهند؟

اگر با حوزه ی استراتژیک محتوا آشنا باشید مبحثی به عنوان پرسونای مخاطب را شنیده اید. نویسندگان و فیلم سازان و همه ی آنهایی که محتوا برای مردم تولید می کنند، تمام تلاش و سعی آنها بر این است که محتوایی تولید کنند که مخاطب پسند باشد. برای این کار آنها ناچار می شوند به زمان، مکان و شرایط جبری آن نقطه توجه کنند. اینکه در نقطه ای مثل ایران یا هر کشور دیگری، چه محتوایی مخاطب پسند است. در حقیقت فهم و نگرش ما از محیط و تاریخ (گذشته) به وسعت تجربه ما است. کسی که در قرن بیست ویکم در مکانی به اسم ایران زندگی می کند اگر داستان گالیله را جور دیگر بشنود او را راضی نمی کند. به همین دلیل داستان نویسان و روایتگران مجبور می شوند برای جذب مخاطب (پرسونای مخاطب) تاریخ را قربانی فهم و نگرش انسان ها کنند. 

 

2 Comments

    1. سلام دوست عزیز
      اگر رو کلمه مورد نظر کلیک کنید خودش شما را ارجاع میده به صفحه ی مد نظر.
      اگر هم دوباره به مشگل خوردید که بعید میدانم بخورید، بگید که لینک هارو برات ایمیل کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *