دو مغازه می شناسم که هردوی آنها عطر می فروشند. فروشنده یک مغازه دختر زیبای رویی است که همیشه سرش شلوغ است. فروشنده دیگر یک پسر جوانی است که بیشتر انتظار مشتری می کشد. با خود فکر می کردم که چه باعث شده است که فروشنده ی زیبا، مشتری بیشتری داشته باشد؟ 

پاسخ سوال ساده است چون او زیباتر است. اما بد نیست به صحبت های پیکتی در این زمینه گوش دهیم. پیکتی برای نابرابری سرمایه در جهان مدلی ارائه می دهد که علت خیلی از رفتارهای جامعه را برایمان به تصویر می کشد. پیکتی در مدل خود زیبایی و هوش را مساوی پول بیشتر می داند. او می گوید معیار بیشتر مردها برای انتخاب زن بر اساس زیبایی آنها است و همچنین معیار بیشتر زن ها برای انتخاب مردها به هوش آنها است. با مدل پیکتی می توان حدس زد مشتری های آن دختر زیبا بیشتر پسر هستند (که همینطور هم بود) و مشتری های آن پسر جوان بیشتر دختر باشند (که همینطور هم بود). پس اگر یک جامعه را 50 درصد زن و 50 درصد دیگرش را مرد تشکیل داده باشد و از سوی دیگر مصرف عطر بین زن ها و مردها یکسان باشد باید مشتری های هر دوی آنها مساوی باشد. پس چه باعث شده بود که مشتری های پسر جوان کمتر باشد؟  

همانطور که می دانید زیبایی از دور قابل شناسایی است. اینکه یک مرد از دور می تواند مقدار زیبایی یک دختر را تشخیص دهد و به همین دلیل تصمیم می گیرد که به آنجا برود یا نه؟ اما یک زن چطور می تواند مقدار هوش یک مرد (پسرجوان) را از دور تشخیص دهد؟ این کار غیر ممکن است و بخاطر همین یک زن باید وارد مغازه شود و با فروشنده ی مرد صحبت کند و پس از مدتی مقدار هوش او را تشخیص دهد. اگر او، از هوش قابل قبولی برخوردار باشد حتما او شیفته ی هوش آن می شود و دوباره به آنجا سر می زند. و حتی ممکن است زن ها با تجربه ی شخصی خود تصمیم بگیرند با شما صحبت نکنند و از مغازه شما عبور کنند. چون تجربه شخصی آنها، به آنها می گوید: هرکس که این تیپی است، هوش خوبی ندارد. از این پس آنها اگر هر مردی را با آن شکل ظاهری ببینند می گویند او از هوش خوبی برخوردار نیست.

پیش نوشت: مدل معرفی شده معیار های دیگر را کنار گذاشته و صرفا به تاثیر هوش و زیبایی ( که واحد تعریف آنها ممکن است برای هر کس متفاوت باشد) بر روی تصمیم گیری های ما اکتفا کرده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *