تو همان آفتابی

و من همان گیاهی که به نور تو محتاج است

نوری که باعث رشد و شادابی من است

نوری که باعث شد سر از خاک بیرون بیاورم و دنیای بیرون خاک را تجربه کنم

چه دنیای قشنگی است دنیای بیرون خاک

دنیایی که هم روز دارد و هم شب

روزهایش را دوست دارم

چرا که تو بر من می تابی

اما شب هایش را دوست ندارم

چون تو نیستی که بر من بتابی

تمام شب را منتظر طلوع تو می مانم

چه لحظه ی شیرینی است، لحظه ی طلوع تو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *