زمان، مکان و افرادی که به زندگی ما اضافه یا کم میشوند بر روی شخصیت ما تاثیر می گذارند. همچنان که وقتی نیچه به سورنتو سفر کرد، باعث شد شخصیت او از بدبینی نئو مسیحی فاصله بگیرد و به هلنیسمی تمایل پیدا کند، که بیشتر به زندگی روی بیاورد و از چیزهای کوچک مثل خوردن زیتون و میوه های تازه لذت ببرد.

این روزها کسی به زندگی من اضافه شده است که دوستش دارم. اگر تمام جهان برهم بریزد برایم بی اهمیت است. کلمه ی “بی اهمیت” کمی با خودش بار منفی دارد، بهتر است بگویم: این روزها گوش هایم صدایی به جز صدای او را نمی شنود و چشم هایم چیزی به جز او را نمی بیند و دست هایم چیزی به جز لمس کردن او را نمی خواهد.

سیربل کانلی هم شخصی بود که در زمان نیچه زندگی میکرد. او یک مقاله نویس و منتقد ادبی انگلیسی بود که بعد از سفر به سورنتو و خوردن میوه و غذاهای مدیترانه ای، به شوخی نوشت: آرزو دارم مذهب جدیدی را آغاز کنم که مقدس ترین چیزهایش زیتون و لیمو باشد.

اما من، نه به سورنتو سفر کرده ام و نه غذاهای مدیترانه ای خورده ام. من با کسی آشنا شدم که عاشقش هستم. او باعث شده است من هم مثل سیربل کانلی، مذهب جدیدی را آغاز کنم که مقدس ترین چیزهایش دوست داشتن و بوسیدن باشد.

پیش نوشت: این نوشته الهام گرفته از کتاب “هنر همچون درمان” می باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *