من معتادم، معتاد تو

تمام زندگی اعتیاد است معتادی که به دنبال مواد است مومنی که هر روز به سراغ سجاده اش می رود فاحشه ای که هر روز در رختخوابش، منتظر مردی غریبه می ماند و من که هر روز سراغ تو را میگیرم شبیه ی آن معتادی که سراغ موادش را میگیرد شبیه ی آن مومنی که

Read More

مذهبی به نام عشق

زمان، مکان و افرادی که به زندگی ما اضافه یا کم میشوند بر روی شخصیت ما تاثیر می گذارند. همچنان که وقتی نیچه به سورنتو سفر کرد، باعث شد شخصیت او از بدبینی نئو مسیحی فاصله بگیرد و به هلنیسمی تمایل پیدا کند، که بیشتر به زندگی روی بیاورد و از چیزهای کوچک مثل خوردن

Read More

سیر نمی شوم زتو

فکر می کردم با دیدن عکس هایت سیر می شوم اما انگار هر بار به عکست خیره می شدم، تشنگی ام بیشتر می شد من تشنه ام، تشنه ی تو تشنه ی نگاه کردن به تو تشنه ی بوسیدن تو تشنه ی در آغوش گرفتن تو تشنه ی اینکه موهایت را در رختخواب کنار بزنم

Read More

دنیای بیرون خاک

تو همان آفتابی و من همان گیاهی که به نور تو محتاج است نوری که باعث رشد و شادابی من است نوری که باعث شد سر از خاک بیرون بیاورم و دنیای بیرون خاک را تجربه کنم چه دنیای قشنگی است دنیای بیرون خاک دنیایی که هم روز دارد و هم شب روزهایش را دوست

Read More

از مرگ می ترسیدیم چرا که…

در مورد نقطه ی پایان یعنی مرگ سخن می گفتیم گفتیم اگر روزی فرا برسد که هر کدام از ما نبود آن یکی به زندگی ادامه دهد تصور کردنش هم سخت بود. هم برای من و هم برای او تصور اینکه روزی اگر کنارم نباشد چگونه از رختخوابم بلند شوم و به زندگی ادامه دهم

Read More

انتظار شیرین

یادم نمی آید تا به حال منتظر مانده باشم و عصبانی نشده باشم آن روز در کافه خیلی منتظرت ماندم برای اولین بار، انتظار کشیدن برایم شیرین بود هر بار که دَر کافه باز می شد سریع به پله ها نگاه میکردم که تو نباشی در ذهنم مطالبی را دسته بندی می کردم که وقتی

Read More

کتابی که در طاقچه ی خانه خاک میخورد

من همان کتاب کهنه و پوسیده ای بودم که در طاقچه ی خانه خاک میخورد. آنها مرا در طاقچه ی اتاقشان نگه داشته بودند تا دلیلی باشم برای اثبات روشنفکریشان. می دانی که این روزها هر کس در طاقچه ی خانه اش کتاب بیشتری داشته باشد احساس روشنفکری بیشتری دارد. اما من هنوز در حسرت

Read More

بهترین تصادف زندگی ام

دنیا پر از تصادف است. اما بهترین تصادف زندگی ام دیدن تو بود. بعد از آن تصادف نتوانستم از ذهنم پاک ات کنم. آن روز، گام های کوچکی بر می داشتی، جوری که آدم احساس میکرد زیاده خواه نیستی. گام هایی که با من حرف می زدند. گام هایی که به من می گفتند: این

Read More

ای کاش

  ای کاش آن شب تنها بودی ای کاش آن شب در بار بودیم اصلا ای کاش آن شب مست میکردیم آنقدر مست میکردیم که بالا بیاوریم بالا بیاوریم همه ی آن کینه و کدورت را بالا بیاوریم همه آن تفکر نژادی را بالا بیاوریم همه ی آن اختلافات مذهبی را  ای کاش تو باور

Read More

نمی دانم، می دانی یا نه؟

عشق را می گویم، نمی دانم می دانی یا نه؟ نمی دانم نمی دانم شب هایی که با خیالت چای مینوشم تو هم با خیالم چای مینوشی یا نه؟ نمی دانم نمی دانم جهان را بدون تو میشود تصور کرد یا نه؟ نمی دانم نمی دانم هنوز آن پیراهن گل گلیت را میپوشی یا نه؟

Read More