اگر خشابتان پر است شلیک کنید!

داستان اول: با دوستان رفته بودیم کوه. دامنه کوه درخت های زیادی داشت. تصمیم گرفتیم یک بطری نوشابه را برای هدف، بالای درخت قرار بدیم. هر بار که تفنگ را پر می کردم بی صبرانه به سمت هدف نشانه می گرفتم. داستان دوم: داشتم کتاب میخوندم. کتاب که تموم شد، خیلی بی صبرانه دنبال گوشی شنوا برای […]

Read more...